۱۲ دقیقه بدون ویرایش
اگر جز این نبود ـ یعنی همین ۱۲ دقیقه فک زدن بی هدف - حالا حالاها دستم به قلم نمی رفت ، زمان بلندی نیست . بعضی پستهایم چند روز وقتم را گرفت ـ چقدر از گفتن این جمله خجل و ناراضی ام - در هر حال . . . ( حقیقتا نمی دانم بعد از " در هر حال " چی بگم ) .
شاید دیگر ننویسم ، پر حرفی برای کسی که اجازه ی صحبت ندارد خلاف است . نظامی گنجوی آن زمان که حرف زد به دستور لب گشود نه سر خود ، مولوی هم ، سعدی هم ، حافظ هم ـ حافظ از یک جایی به بعد البته - شاملو نه ، سهراب نه ، . . . اینها فقط شاعر بودند یعنی دلقک ، یعنی آنکه به واسطه هنر ـ art هنر واره ، نه آن هنر که موذن زاده دارد یا ربنای شجریان یا سه تار شهناز یا vocalize راخمانیوف یا حتی همین تخت جمشید نه اینها جنبه ای کم و بیش متعالی و روحانی دارند و میشود هنر خواندشان نه هنرواره ، البته این برداشت را برای تثبیت به پرحرفی نیاز است - حرفهایی میزنند که میچسبد .
مولوی ، عطار ، سعدی ، بابا طاهر . . . باید حرفهایی بزنند باید .
زیبایی کلامشان هم هدیه همان است که دستورش را داد ، همان که نفسش را داد .
شاید هم نوشتم ، نوشتنه نوشتار ، نه نوشتنه حرف ! در واقع نانوشتن ، آنچه که حرف نیست یعنی هیچ ، هیچ که نه ، کم و بیش هیچ . نمی دانم .
از شاید تا نمی دانم همه تاثیرات بکت خوانی هایم است ، مختلمان کرده .
امروز دوشنبه ۳۰ / ۶ ساعت ۲۱
آن فکر هایی که در سر دارم . دیدن دوستان است ، همان مجازی ها و
۱۲ دقیقه تمام شد .
این یک جمله را به من بدهید .

Salvador Dalí. Surrealist Composition with Invisible Figures. ca.1936
* من میگم: هر انچه از دل براید لاجرم بر دل نشیند
نوشتن قانون نداره قشنگیش به بی قانونیشه
بی قانونی یک جا می چسبد ان هم در نوشتن
حساب کتاب عجیب مختل میکنه همه چیزو در عین نظمی که باهاشه!!
*لب دریا یک ستاره که خط خطی میکند دامن شب را......
گرمای نفس هات ، نگاهت
قلبم میزنه تند تند
اروم نفس میکشم تا مبادا صداشو بشنوی
اون کنج به تو خیره شدم تو دلم میگم : اون مال منه
اروم میگم: بگذار برویم بالاتر اینجا هوا گرفته است میدانی ، میدانی که من سخت نفس میکشم
نوشته ی اخر من قسمت شد در سایه ی ناگفته های کسری باشه باعث مباهات است
تحملم کردید گویی سخت بود
ابرک بر دخل خالی کسری بارید از ان باریدن های بهاری
پاینده باشید
ExtendedPost